سال دوم دانشگاه بودم ان موقع انجمن ادبی نوپایی در دانشگاه داشتیم یک روز در انجمن، مجله انجمن ادبی کرج را دست سعید بی نیاز دیدم مجله را از او قرض گرفتم و کپی کردم و پس دادم. شعرهای بچه های کرج قوی بود به خصوص بعضی از شعرها راستش نمی خواهم به جاده خاکی بزنم فقط می گویم کدام شعر امروز برایم اهمیت دارد.
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت...
غیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقت...
اینجا دلم برای تو هِی شور میزند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت...
اخبار گفت شهر شما امن و ناراحت است
من باورم نمیشود، اخبار هیچوقت...
حیفند روزهای جوانی، نمیشوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچوقت
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بودهام برات سزاوار؟... هیچوقت!
بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچوقت...