‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنوشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزنوشت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

عزیز داماد

الان ساعت یازده شبه من و مرضیه داشتیم درباره  مطلبی صحبت می کردیم و بقیه اهل خانه خواب بودند که زنگ در به صدا در میاد از روی آیفون زنی را می بینم که گوشه های روسریش را بالای سرش بسته. گوشی آیفون را بر میدارم صدای پشت آیفون میگه "ماشینتون رو جابجای کنید."