۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

شعر : کودکی


آنقدر کهنه شدم
کودکیم با من سالها فاصله دارد
می فهمی
دیگر از جو پریدن عیب است
 بستنی خواستن گریه نمودن عیب است
بد منظره است روی یک تاب بشینم تاب بازی بکنم
می فهمی
واقعا داخل یک کوچه دویدن بد نیست
من از این عیب خودم شرمندم
که دگر
مثل آن کودک لج باز
هوس بستنی و گریه نمودن کردم.
لیک
در کودکیم
آنقدر عقل در این مغزم بود
که بدانم
سر هر جو نپرم
لج هر چیز نگیرم
گریه بیهوده نباید بکنم
آنقدر فهمیدم
که دگر سال به سال
دیر شد گریه کنم
از سر جو بپرم
 آن قدر روز گذشت
تا به امروز رسید
که دگر دیر شده است.

شعر : دادگاه


تصویر می کنیم
یک صحنه خیالی
یک دادگاه خشک برپا می شود.
قاضی جلوس می کند برصندلی خویش
همراه با ضربه چکش
فریاد می زند:
"این دادگاه رسمی، رسمی است."
با لحن آمرانه خود حرف می زند.
 و متهم که مثل مردم است
با صورتی غم زده برصندلی خویش
آسیمه سر منتظر رای دادگاه است.
شاکی قبل از وکیل متهم می آید حرف خودش را می زند.
اما وکبل او هیچ ندارد برای حرف
الان دوباره نوبت او می شود
با لحن ساده اش فریاد میزند:
"این اشتباه فاحش من را ببخش
شاید که ساده است زندان بدون من"
.
.
در دادگاه ما فرقی نمی کند
محکوم متهم  شاکی قاضی  یا وکیل باشی
بازیگر نقش قدیمی خویش هرگز نبوده ای.

رژیم غذایی

از دیروز که رفتم آزمایشگاه و رژیم غذایی دارم دچار یک افسردگی شده ام. غذا اگر تمام لذت زندگی نباشد قسمتی از آن است و من از قسمتی از لذت زندگی محروم شده ام و این محرومیت است که آدم را آزار می دهد نه حذف آن لذت. تازه می فهمم درد کسانی را که از خیلی چیزها محرومند حتی از آزادی.

محاسن و معایب کارخانه


امروز یک شنبه است. بعد از مریضی تازه امروز به کارخانه آمده ام. خیلی خوشحالم. اصلاً می دانید عادت مرض است. وقتی عادت می کنی دیگر نمی توانی ترک کنی چه سیگار باشد چه مواد مخدر چه خوردن باشد چه آمدن.
می خواهم مثل یک ریاضیدان خوب اعتراف کنم که به کارخانه آمدن عادت کرده ام برایم سخت شده است که نیایم. مثل معتاد به موادی شده ام که ترکش برایش  سخت است.  دو ماه است که کارورزی ام تمام شده ولی باز می آیم. امروز کارتم را هم برداشته اند ولی من از رو کم نمی آورم و باز می آیم. حالا محاسن و معایبش کارخانه آمدنم.
-محاسن
1-    حس می کنم کار دارم؛
2-    حس مفید بودن دارم؛
3-    بعد از مدتی توی رشت دوستان جدیدی هم سن و هم سال پیدا کرده ام؛
4-    کامپیوتر کار می کنم؛
5-    چیزهای تازه ای به اطلاعاتم اضافه می شود.
-معایب
1-    دیگر حقوق گرفتنم تمام شده؛
2-    باید دنبال کار بگردم ولی چون اینجام دنبال کار درست نمی گردم؛
3-    باید یادم باشد هر شروع یک پایانی نیز دارد.





۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

در زیر دو خاطره از دفتر خاطراتم می آورم اولی از دانشگاه تربیت معلم و دومی از ارومیه تقریبا در چنین روزهایی.

خاطره : اول مهر دانشگاه ارومیه


ارومیه
خیلی وقت در این دفتر چیزی ننوشتم. جند وقتی بود که توی کامپیوتر خاطراتم را می نوشتم. اما بعد از مدتی با تکنولوژی کار کردن مجبور شدم که به واپس برگردم و دوباره به آن قدیمی خودم قلم و کاغذ رو کنم. واقعیت این است که من دانشگاه قبول شدم ارومیه. باورم نمیشد یک زمان در ارومیه شروع به نوشتن کنم همه ئجا را در نظر خود پرورده بودم بجز ارومیه حالا توی خوابگاه فجر دو  واحد یک هستم. دیشب اولین شب بود که بعد از مدتها در خوابگاه سر کردم خوابگاه جای خواب محل استراحت نمی دانم ...
وقت نکردم تمام کنم!
4/7/1385
اولین شبی که در ارومیه نوشتم.

خاطره : اول مهر دانشگاه تربیت معلم

تربیت معلم


امروز سه شنبه بود و گذشت فردا شب مبعث است. فردا یک روز تعطیل و پس فردا امتحان. بی خیالم و نگرانی من از بی خیالی است  توپولوژی...!
سکوت در اتاق جاری بود و حالا شکسته فهیمه نمازش را نخوانده و صدای  ساعت من که دارد به من اخطار می کند...
.
.
.
... ساعت 1:30 نیم شب است فردا باید بح ساعت 7 بیدار شوم و برای امتحان خود را آماده کنم. نمی دانم چرا حرفی برای گفتن ندارم. شاید مهمترین خبر در دانشگاه، افتتاح دانشکده جدید است. اولین کلاس ها از روز شنبه در دانشگاه جدید برگزار می شود. این هم خبر... خسته ام امتحان دارم باید بخوابم و سکوت...
1/7/1382
ساعت 1:40