۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

سفر در چند نگاه قسمت پنجم

نگاه پانزدهم: نذر
از مهمان نوازی خادمان آنقدر مستفیض شده ام که عطای زیارت کردن را به لقایش بخشیدم برای همین اگر کلاهم آنجا بیفتد سعی می کنم نروم بردارم. نمی گویم اصلا بر نمی گردم ولی ترجیح می دهم که دوباره بدون اجبار برای زیارت امام رضا نروم. اما درباره قم چنین نظری ندارم. شاید خاطراتی که از چهار سفر به قم دارم این ذهنیت را برایم ایجاد کرده که از سفر به قم آنچه طلب می کنم را به دست می آورم. شاید شما مخالف من باشید ولی سفر به قم را به مشهد ترجیح می دهم. 

سفر در چند نگاه قسمت چهارم

نگاه دوازدهم: باگ بزرگ
تصمیم گرفته ایم که پنج شنبه را فقط برای زیارت بگذاریم دوربینم را می آورم شاید بتوانم عکس بگیرم و اگر نشد از بیرون عکس بگیرم دم در که می رسم زن بازرسی بدنیم می کند از پشت کسی هلم می دهد و کیفم دست زن جانجو می ماند دوربین را می بیند می گوید آن را به امانات بده. کیفم را به مادر می دهم تا دوربینم را تحویل امانات بدهم. 

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

سفر در چند نگاه قسمت سوم

نگاه دهم: کوله پشتی یا کیف!
روز قبل این ماجرا  بعد از حرم رفتیم بازار تا کمی سوغاتی بخریم که کمی شد چندین نایلون که برایم انگشتی نمانده بود که چیزی به آن آویزان نباشد برای تسهیل در حمل و نقل سوغاتی روز این خاطره کوله پشتیم را برداشتم. به نظرم کوله پشتی کیف سفر است بزرگ و جادار است به خصوص که در سفر بهترین وسیله  برای حمل و نقل وسیله است. داشتم می گفتم با کوله رفتم زیارت. یادم نمی آید جای به کوله پشتیم گیر داده باشند حتی قم هم با همین کوله رفته بودم شاهچراغ هم یادم هست کوله داشتم. 

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

سفر در چند نگاه قسمت دوم


نگاه نهم: زن عرب
چقدر اینجا زن عرب می بینم زنهای با روبنده و چادرهای عربی. من سابقه ذهنی ندارم ولی از مادرم می پرسم می گوید قبلا اینطور نبود نمی دانم این همه زن عرب از کجا امده اند. نمی گویم مرد عرب نیست اما فکر می کنم زن عرب بیشتر دیده ام. چند توجیه در ذهنم بود دلیل اول مردهای عرب تنبلند برای همین حال ندارد بیایند تا حرم زیارت کنند. دلیل دوم مردهای عرب چند زن دارند و احتمالاً با اهل البیت آمده اند برای زیارت پس حداقل مرد به زن می شود یک به دو.

سفر در چند نگاه قسمت اول

چند روزی نبودم رفته بودم سفر. سفر بهترین مسیر برای کسب تجربه است نگاه جدیدی به دنیا اطراف آدم می دهد. با تمام سخت گیریهای خانوادگی که در سفر داریم و بدون هیچ هماهنگی هرگز سفر برای ما لذت بخش نیست اما حتی سفری بی برنامه ریزی هم لذت بخش است خوشبختانه این بار چند هفته پیش برنامه سفر را چیده بودم و هفته قبل از سفر هفته پر مشغله کاری برای من بود تا بتوانم جبران زمان نبودنم را بکنم. حالا بعد از یک هفته کار و سفر باز آمده ام تصمیم داشتم سفرنامه بنویسم اما نظرم برگشت تصمیم دارم از زوایا مختلف به یک سفر نگاه کنم.

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

تمام اعتیاد های من

در تمام عمرم به خیلی چیزها معتاد بوده ام به کتاب، نقاشی، چای، نوشابه،هلهوله، بازی کامپیوتری، برنامه نویسی، شعر، دیدن فهیمه، تازگیها به اینترنت بعدا را نمی دانم به چه چیز معتاد می شوم راستی اعتیاد دایمی من به تعریف خاطره از قلم افتاد.

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

تولد فهیمه

  • امروز تولد فهمیه بود تولدش مبارک!
  • به فهمیه  زنگ زدم گفت که رفته سمینار ارومیه  و کلی ازش مهمان نوازی کردند که باعث شرمندگی من بود! نمی تونید، سمینار برگزار نکنید. خوب شد نرفتم از اول می دونستم آخرش چی میشه!
  • فهیمه می گفت در ارومیه سنچولی رو دیده و از معصومه خبر داشت می گفت حالا یه بچه کوچولو داره. من رو در یابید از ازدواج معصومه خبر نداشتم تا برسه به بچه دار شدنش.
  • امروز اولین نقد ادبی از کتاب دوشنبه اول اردیبهشت مرضیه رو که در روزنامه نقش قلم دوشنبه چاپ شده بود  خوندم. به نظرم گام خوبی برای ورود به عرصه ادبیاته. امیدوارم در این عرصه موفق باشه.