۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

ملا مریم

در وبلاگ hesams2.blogfa.com در پست لنگرود شناسی مطلب جالبی را درباره ملا مریم یافتم. تنها چیزهایی  که من درباره ملا مریم می دانستم این بود  او زنی است  که در قبرستان پرشکوه (آستانه) دفن است و او سید نبوده  اما مورد احترام مردم است. در این وبلاگ مطالبی جالبی درباره او نوشته شده  که من آن را به عینه می آورم در انتها به این وبلاگ لینک خواهم داد ولی نکته ای را اشاره کنم چون رنگ نوشته های این وبلاگ هم رنگ پس زمینه سفید نوشته شد برای همین نوشته های آن را نمی بینید. توضیح داخل پرانتز این قسمتی از آن پست است که  درباره مکتب خانه ها لنگرود توضیح می دهد.

اکثر معلمین این مکتب خانه ها ،خانم ها بودند – یکی از خانمهایی که کمک زیادی به فرهنگ لنگرود کرد ،خانمی بود اهل روستای (پرشکوه)از توابع شهرستان لنگرود که (ملا مریم) نام داشت.می گویند پرشکوه تنها روستایی است که امامزاده ندارد و ملا مریم بعد از مرگش به احترام علم و دانش فراوانش ،با عنوان امامزاده (امامزاده ای که سید نیست)به صورت زیارتگاه در آمده و واقعیت امر این است که ملا مریم اصلاً امامزاده نبوده و این نکته ای است که شاید حتی بسیاری از اهالی این روستا نیز در مورد این معلم بزرگ نمی دانند . تا سال 55- 54 پرشکوه به نسبت جمعیتش بالاترین رقم با سواد را داشته و اهالی پرشکوه جزو یکی از مستعد ترین مردم در توابع شهرستان لنگرود می باشند .شاید مقامهای بالای علمی که بعدها از این روستا برخاستند ،همه و همه از برکت وجود ملا مریم بوده که متاسفانه شاید بسیاری از مردم پرشکوه نیز،جز نامی که آن هم به غلط بر او نهاده شده است ، چیز دیگری از او نمی دانند .
http://hesams2.blogfa.com/


وبلاگ یک پرشکوهی دیگر

وبلاگ یک پرشکوهی دیگر را یافتم  لینک آن را در زیر می گذارم. در این وبلاگ چند عکس  از پرشکوه نیز وجود دارد.
http://porshko.persianblog.ir//

پاورقی بر تصمیم کبری

واقعیت این است که تصمیم کبری یک نامه به مخاطبی خاص بود تا شاید در تصمیم گیری کمکش کنم نوشته آن بیشتر شبیه یک نصیحت نامه بود و یا توصیه های ایمنی برای تصمیم گیری. بجز این فکر نمی کنم برداشتی از آن کرد اما مثل اینکه می شد برداشت دیگری هم داشت. این یک جور توضیح پاورقی وارد بر آن پست است تا برداشت درستی از آن پست همه داشته باشند. در واقع  تردید در تصمیم وضعیتی بود که مخاطب خاص آن پست گرفتارش بود و نامه خاص او ست نه شرح عدم تصمیم گیری من.
باز هم در انتها امیدوارم که بهترین تصمیم را او در بهترین زمان بگیرد حتی اگر کسی او را تایید نکند.

عکس های از دانشگاه ارومیه

این چند عکس رو توی کامپیوترم پیدا کردم گفتم بد نیست به یاد دانشگاه آنها را توی وبلاگم بگذارم.
From دست نوشت
عکس راهرو دانشکده علوم ارومیه

From دست نوشت
عکس ورودی کتابخانه دانشکده علوم ارومیه

عکسهای هوایی پرشکوه

عکسهایی زیر عکسهای هوایی از پرشکوه  است که توسط google maps گرفته شده که زحمت ارسال  آنها به ایمیل من را آقای جواد که یکی از خوانندگان  وبلاگم  است کشیده.  برای تشکر از ارسال آنها عکسها  را در وبلاگم می گذارم تا دیگر دوستان نیز از آن استفاده کنند.
با کلیک بر روی آن عکس ها را به صورت بزرگتری می بینید.



 





۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

تصمیم کبری

تصمیم دارم این پست از وبلاگم را برای مخاطب خاص بنویسم با اینکه می دانم او می ترسد از  اینکه من چیزی  در وبلاگم بنویسم که برای من بعدا مشکلاتی پیش بیایید تقریبا هرگز آن را نمی خواند. اما باز  هم برایش می نویسم.
می خواستم چیزهای زیادی را به تو بگوییم چیزهای که می دانم لازم است بگوییم می خواهم به تو بگوییم آدمها مثل بندبازهای هستند توی آسمان  بر روی طناب ایستاده اند فرصت فکر کردنشان کوتاه است باید گام بردارند اگر به ایستند حتما می افتند و اگر گامی اشتباه بردارند نیز باز هم سقوط می کنند اما بندبازها یاد گرفته اند که سریع تصمیم به برداشتن گام بعدی کنند و از روی غریزه بیشتر اوقات گام درست را بر می دارند باید تصمیم به حرکت کردن گرفت حتی اگر به توانایی بند بازیت ایمان نداری زیرا ماندن ضرر دارد و به قول محمد زهری:
"رفتن، گزند دارد
اما
ماندن ...
ماندن،
چون آبگیر راکد در ظل آفتاب
آب زلال همتای اشک را
-در یک درنگ-
می سازد
گنداب گند گند."
شاید تو با من هم عقیده نباشی زیرا می گویی باید برای هر تصمیم آنقدر فکر کرد که بهترین گزینه را گزید. اما بحث دیگری دارم خوب یا بد نسبی است و می دانم که تو به قانون نسبیت ایمان داری. پس چگونه خوبی یا بدی تصمیمت را خواهی سنجید وقتی می دانم که خط کش مناسبی برای سنجش آن نداری آزار دادن خودت است که هر روز به تصویر قابی خیره شوی تا از آن رازی را که نمیدانی چیست بیابی. نمی خواهم عجله کنی که این حرفی نپخته است نه برعکس می گوییم زیادی از آن ور بام نیفتی. چون ممکن است وقتی تصمیم می گیری که دیر است. نکته دیگری که یادم نرود  به تو بگویم این است نگذار برایت تصمیم بگیرند و تصمیم تو منوط به تصمیم دیگران باشد از آنها نظر بخواه  اما به تصمیم خودت عمل کن. مگر به نظرت ایمان نداری که  اجرایش نمی کنی. و اگر ایمانی برگفته ات داری چرا دو دل هستی؟ اگر فکر می کنی اشتباه است کسی که مجبورت نکرده که  آن را عملی کنی. بعد از تصمیم تا اثبات اشتباه بودن تصمیمت از آن  دفاع کن چون هیچ کس به جای تو زندگی نمی کند حتی من.  این حرفهای من را چه نصیحت می پنداری چه چرندیات باز هم از سر خیر خواهی است نمی خواهم آن را حتما رعایت کنی اما فکر می کنم اگر رعایت کنی  دغدغه کمتری برای تصمیم گیری داری. امیدم این است که بهترین تصمیم را در بهترین زمان بگیری حتی اگر کسی ترا تایید نکند.

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

حلقه موهوم

چند روز پیش عصر خوابیده بودم که صدای بلند شتلقی آمد و من را از خواب پراند. دنبال منبع صدا گشتم اینجا رو بگرد اونجا رو بگرد که منبع صدا رو یافتم. چشمتون روز بد نبیند  چوب پرده پنجره پذیرایی  تحمل سنگینی پرده  را  نداشت برای همین کج شده بود و لایه تزیینی پرده با چوپ پرده چوبی از بالا به پایین سقوط کرده بود و یک راست افتاده بود روی گلدان و گلدان رو ولو کرده بودکف زمین شانس آورده بود که روی کاشی نخورده بود و یک راست افتاده بود روی فرش. راستی به قول بابا طاهر
نگهدارنده اش نیکو نگهداشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
بعد از این اتفاق مامان گفت کل اجمعین پرده ها رو بکنیم بشوریم بگذریم که جدا کردن و شستن و خشک کردنش کلی مکافات داشت چون پرده ما از سقف آویزان می شه تا پایین یعنی ارتفاعش تقریبا سه متر می شه و از طرف دیگه عرض پنجره ما هم سه مترهست پرده ما هم یک لایه آستر یک لایه حریر دوقسمت پرده تزیینی و قسمت والونش هم دو قسمتی هست. جزیات پرده را می گم چون بعدا می خواهم ازش استفاده کنیم بعد از این کارها چند روز قبل از تعطیلات رفتم اطلس پود تا دوباره پرده های ما را نصب کنم بگذریم از اینکه برای نصب یک پرده این در زد اون در زد خرده ریزه حساب کرد 22 هزار تومن حساب گرفت و برام یک فاکتور صادر کرد و قرار گذاشت که امروز حوالی عصر بیاییند نصب کنند پنچ شنبه یک بار دیگر تماس گرفتند و از من اقرار گرفتند که امروز عصر ساعت 5 و سی دقیقه حتما خانه هستیم. امروز صبح بود که تلفن زنگ زد  که تا یک  ساعت دیگر می آییم پرده ها را نصب کنیم آقا از آنها اصرار از ما انکار که یک ساعت دیگر چه صیغه ای هست ما پرده ها را باید اتو کنیم لطف کنید دیر بیایید گفتند اگر صبح نیادند می مونه تا بعد تعطیلات آقا می بینی فردا و پس فردا مهمون داریم خب خیلی بد پرده نباشه. با هزارتا چک و چونه تونستیم یه وقت دو سه ساعته بگیریم و قرار شد وقتی کار ما تمام شد زنگ بزنیم. پیشنهاد اتو کردن پرده ها توی خونه نظر من حالا مجبور شدم پرده اتو کنم هی پرده اتو کنم خدایش تمومی نداشت با اون توصیف جزیات پرده متوجه هستید که کار چند دقیقه نیست. آخرش ساعت 12 که شد زنگ زدیم که باز هم وقت بگیریم گفتند ساعت شیش می آیند وقتی کارمن تموم شد که ساعت دو نیم بود. بعد از اتو به مامان گفتم گیره پرده ها رو بذار دم دست وقتی اومدن دیگه دنبالشون نگردیم مامان گیره ها رو اورد. من با دیدن گیره ها گفتم مامان حلقه هاش کو؟ مامان گفت کدون حلقه؟ من که تا به حال حلقه ندیده ام. من با اعتماد به نفس بالا گفتم از این حلقه ها رو می گم و به اون یکی پرده اشاره کردم مریم و مرضیه هم تاییدم کردن و شروع کردیم به دنبال حلقه های پرده گشتن. حال بگرد کی بگرد تمام کمدها رو بهم ریختیم بعد مجبور شدیم دوباره اساسی مرتب کنیم یکی دو ساعتی که گشتیم یک مرتب متوجه اشتباه بزرگ خودم شدم اشتباه من این بود که این پرده ما اصلا حلقه نداشت آن پرده ای که حلقه داشت روی پنجره نصب بود. یعنی ما چند ساعتی دنبال یکسری حلقه موهوم می گشتیم. زیرا من با دلیل مستند همه را قانع کرده بودم که چنین حلقه ها را در یک پلاستیک فریزر ریخته ام. حلقه های که وجود خارجی نداشت. واقعیت این است که آدم می تواند در واقعیت دست ببرد چنان که تمام مخاطبانش نیز فکر کنند که او حقیقت می گوید. اگر به دروغی که می گویی باور داشته باشی و مردم به حرفهایت ایمان داشته باشند می توانی حقیقت را تحریف کنی. کاری کنی ساعتها به دنبال جسم موهومی بگرنند که وجود خارجی ندارد این حداقل کاری هست که می توانی از آنها بخواهند انجام بدهند. اگر به اطراف خود نگاه کنید نمونه های جالبی از این اتفاق را می بینید این یک واقعیت روتین جامعه ماست که به مردم دروغ می گویند و آنها مجبور می کنند را به دنبال اجسام مهموم بگردند.