۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

گام دوم ریاضی: جمع

اگر می توانید این وبلاگ را بخوانید یعنی سواد دارید. پس مدرسه رفته اید. در نتیجه کنار فارسی یک گوشه چشمی ریاضی و به قول ما ریاضی خوانده ها حساب خوانده اید. منظور کثیف من این است که جمع بلدید. آفرین!

به نظر تون جمع چیه؟

ما دو عدد می گیریم  یک عدد دیگه می دهیم. حال فرض کنیم جمع یک دستگاه است که خوراکش عدد اون هم دوتا و خروجیش یک عدد دیگه است.  پس کار جمع را به  همین سادگی تعریف کردیم. اما یک راز وجود داره آن هم این است که هیچ وقت اگه عد 1 را با 2 توی دستگاه می فرستیم دو تا عدد مختلف نمی دهد یا به زبان ما دو جواب ندارد. ما به این ویژگی می گوییم خوش تعریف. حال همین داشته باشید تا پست بعدی

گام اول ریاضی: اعتراف

مثل یک ریاضی دان راستگو اعتراف می کنم که این قدر ریاضی را درجامعه بد درس داده اند که ریاضی کابوس کودکی های خیلی از افراد بوده وهست. تصمیم گرفته ام که در این وبلاگ با طنز یا با لحنی جدی ریاضیاتی دیگری را به شما نشان دهم ریاضیاتی ساده اما جدی. خواهش می کنم مرا در این کار یاری کنید.

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

آرزو آزادی برای تو

گفتم: "تولد تولد تولدت مبارک"
و گفت:"دعا کن برایم دعای تو خوب است."
وگفتم:"بیا تا نترسی از این شهر هایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است."
و گفت:"چرا من نترسم"
برایش سرودم:
که دنیا فقط چیزهای که من دیده ام نیست  بد نیست
تو باید ببینی 
روزهای که من نیستم
پر از طعم آزادی و طعم گیلاس 
پر از شاخه  گلها در دست مردم
پر از خنده لبخند  و شادی
نه آن چیزهای که من دیده ام
یعنی گاز اشک آور بزنند
تا که مردم  بخندند.
دوستت دارم از دور 
تو بیا تا بجای همه ما زندگانی را با طعم آزادی ببینی زیبا"

برای "کوچک آذر"

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

دلخوری

نمی دانم یا من تازگی ها بی حوصله شده ام یا نه دنیا کند پیش می رود. وقتی توی سایت ها می گردم که خبر بگیرم می بینم که الحمدا... خبری نبوده خوب است که بلایی سرمان نیامده اما از اینکه هیچ اتفاق هم نمی افتد هم دلخورم. می روم ایمیلم را چک کنم می بینم پیغامی ندارم جز خبرهای وب سایتهای خبری و دوستانم خبری از ما نمی گیرند می روم وبلاگ دوستان آنها هم به روز نکرده اند پس خدا رو شکر خبری نبوده است به وبلاگ خودم سر می زنم یا کسی نظری نگذاشته یا کسانی هستند که من نمی شناسم. نمی دانم تازگی دل نازک شده ام یا برعکس اشکال از دنیا ست. بگذریم اگر دوستی هستی و این وبلاگ را می خوانی زیاد حرفم را به دل نگیر اتفاق است پیش می آید.

خاطره : کارهای بیهوده

ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب

نه بابا اهل آبادی در خواب نیستند ولی ماه بالای سر آبادی هست ساعت ده دقیقه به هشت است. امروز رفته بودم ارومیه بی فایده بود نه کتاب خریدم نه بانک رفتم نه دکتر. قرص آبریزش بینی خریدم. حالا بعد از افطار باید بخورم راستی نگفته ام ماه رمضان است. دلم می خواست درباره کارهای بیهوده حرفی بزنم. درباره کاری که انجام می دهی ولی بیفایده است. اما نمی دانم از رفتن امروز ارومیه دلخورم یا هیچ کاری نکرده ام . ولی چرا نیمه خالی لیوان را نگاه می کنم . امروز آب معدنی خریدم که دیروز به خاطر بیرون نرفتن و نداشتن آب معدنی دچار عذاب وجدان شده بودم اگر خوب نگاه کنیم هرکاری که به نظر بیفایده می آید گاهی جایی فایده وسودی دارد همین حالا از خانه تماس تلفنی داشتم چقدر دلم برایشان تنگ شده بود دلم برای همشان تک تک شان تنگ شده بود دلم برای مامان مریم مرضیه علی و سپیده و بابا و یه خصوص برای کوچولوی خانه ما محمد تنگ شده.

"دلم تنگ است ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
غم آمد غصه آمد ماتم آمد
خدا را در میان کم دارم امشب"

برای امشب کافی است.

دوشنبه 10/7/1385
ارومیه
ساعت 8:15

خاطره : دیوار نویسی های کتابخانه

سال ها پیش وقتی رفتم بودم کتابخانه درس بخوانم وقتی حوصله ام سر می رفتم دیوار نویسی ها را می خواندم. روزی تصمیم گرفتم این دیوار نویسی ها را بنویسم. این هم نوشته آن سالها

چیزهای که روی دیوار کتابخانه جایی که نشسته ام نوشته شده است.

تو خیلی خوبی خدا جون"

"فروغ فرخزاد:
دلم گرفته
به ایوان می روم و انگشتانم
را بر پوست کشیده شب می کشم
کسی مرا به مهمانی آفتاب دعوت نخواهد کرد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است."
mina
10/2/81

"دلم تنهاست ماتم دارد امشب"

"انگل تمام شد راحت شدم"

"تجربه میوه ای است که بعد از گندیدن آن را می چینند."

""دیگه پرشد صبرم"

"تا کی باید صبر کرد چرا فرجام خودش رو نمایان نمی کند."

"در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام."

"حال ببینم قبول کنم."

"موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست موطن آدمی تنها، در قلب کسانی است که دوستش دارند."

"یه ماهی بود یه دریا، یه آسمون زیبا
یه قایق شکسته، یه ماهیگیر تنها
یه ماهی که حواسش به حجره های تور بود
فکر شب عروسی تو حجله بلور بود
.
.
.
ماهی نفهمید جه کسی سینه خسته لش رو درید
کدوم لب گرسنه ای شوری بختش رو چشید."

"توی تو همراه مثل نفسهام
پایان خطی اون خط آخر
تو مرز فردا
توی یه سنت، یه یادگاری
همیشه هستی عزیز دنیا
عزیز دنیا."

شیطان هزار مرتبه بهتر از بی نماز او سجده برآدم نکرد و این سجده بر خدا نکرد."

"قصه های عاشقی همیشه ناتمومه
از من به شما وصیت که تجربه دارم."

"مبادا گفته باشم دوستت دارم."

"مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست."

"نور چشمهای من
ساغر خوشبختی من، هستی من
امیدم بی تو سراب یه حباب روی آب
زندگییم بی تو خراب."
7/12/80
مینا 20/10

"این آب و چرخ چو سیل است بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست."

"مرسی نهنگ جون"

"شما دچار یک اختلال روانی هستید لطفا به روانپزشک مراجعه کنید."

"همه تون از دهات به اینجا سرازیر شدید."

"خدایا بر تو توکل."

حال ندارم بقیه را بنویسم خیلی زیاده . آمدم درس بخوانم دیوار نویس ها توجه ام را جلب کرد باید بروم درس بخوانم.

شنبه 26/7/1382

دنیای کوچک

دنیا دنیای کوچکی است. ولی کوچک ها آن را بزرگ می بینند و چیزهای بزرگ هوس برانگیز برای به بدست آوردن است برای همین همه می خواهند دنیای کوچک ما را مدیریت کنند. از قلسفه کوچکی دنیا بگذریم دیروز بعد از سالها معلم عربی سال دوم دبیرستانم آقای ریاضی را در مغازه اش  دیدم  می بینید حتی اگر بخواهی آدمها را فراموش کنی چون دنیا دهکده کوچک جهانی است به جبر همدیگر را می بنید و این جبرها چقدر خوب است. به حرف من رسیدید که این دهکده اینقدر کوچک است که مدیر احتیاج ندارد.